X
تبلیغات
رایتل
شهرمن M.I.S
  
 مسجدسلیمان (پارسوماش)زادگاه کورش واولین شهر پارسی تبار
 
آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1389
نقد رمان وقتی فاخته می خواند


مروری بر داستان بلند «وقتی فاخته می خواند» نوشته غلامرضا رضایی


 

 آخر زمانی یا مدینه فاضله یی؟

نقد از : محمد رضا گودرزی  اقتباس از: اعتماد 12 آبان 88


خلاصه داستان؛ جوانی اهل مطالعه و روشنفکر به نام خسرو در یکی از شهرهای جنوبی کشور، شبی اطراف کافه یی با دختر مورد علاقه اش قدم می زند. مردی هندی که مست است جلو آنها را می گیرد و تقاضایی نامربوط می کند. تعصب و غیرت خسرو باعث می شود که به شدت با مرد هندی درگیر شود و او را کتک بزند. سر مرد تصادفاً محکم به زمین می خورد و جان می بازد. حکومت پهلوی که مدتی قبل هم شاهد پیدا شدن جنازه مردی انگلیسی در آن ناحیه بوده است، این رخداد را نقشه یی تروریستی و براندازانه به حساب می آورد و از مرکز افسری را برای پیگیری ماجرا به آنجا می فرستد. در پایان خسرو به شکلی مشکوک دستگیر می شود، انگار یکی از دوستانش از ترس او را لو داده است.

نثر و سبک؛ اولین ویژگی این داستان بلند، نثر روشن و سلیس آن است که با جمله هایی کوتاه باعث شدت یافتن ضرباهنگ داستان شده است. این ضرباهنگ که عنصری شکلی است در هماهنگی با حال و هوای نگران کننده داستان، حس اضطراب را به خواننده انتقال می دهد. از طرفی داستان تصویری است و رخدادها مانند فیلم در برابر چشم خواننده به نمایش گذاشته می شوند، به خصوص آنکه این کار با حداقل کلمات صورت گرفته است. نویسنده در این داستان هر فصل را به یکی از شخصیت ها اختصاص داده است، اما تا دو سه صفحه از هر فصل نگذرد خواننده درنمی یابد که آن شخصیت کیست و تلاش خواننده به جای تمرکز یافتن بر رخداد، مصروف یافتن کیستی شخصیت می شود. این شگرد با راوی دانای کل چندان همخوان نیست و معمولاً مختص راوی های نمایشی است که در ذهن شخصیت ها نمی روند. به نظر می رسد که محمل این شگرد ایجاد تعلیق در داستان است.

ویژگی نوعی؛ از نظر نوعی این اثر به داستان های واقع گرای سیاسی اجتماعی تعلق دارد که آمیخته است با کنش های عاطفی- عشقی و زیر متن آن در سنت ادبی ما داستان های احمد محمود است. نکته یی که توجه به آن ضروری است این است که در گذشته، پیش زمینه و محور رخدادهای این گروه از داستان ها همواره همان رخدادهای سیاسی اجتماعی بوده است، اما در این داستان، برعکس، مباحث سیاسی پس زمینه است و شخصیت نه به عنوان قهرمانی سیاسی و مبارز که با نقشه یی پیش اندیشیده فردی بیگانه را اعدام انقلابی می کند، بلکه در جایگاه جوانی صرفاً روشنفکر قرار دارد که به انگیزه دفاع از محبوبش، ناخواسته مرتکب قتل شده است. این جابه جایی پس زمینه و پیش زمینه، امری است تاریخی و وابسته به مختصات زمانی و مکانی نگارش داستان که نشان دهنده گسست در طرز تلقی از نوعی نگارش اجتماعی و بروز تغییر در ژانر است. از سوی دیگر در داستان های سیاسی اجتماعی چند دهه قبل، اطناب و شرح مبسوط و دقیق صحنه ها یا شخصیت ها وجهی غالب بوده است، در صورتی که در این داستان شاهد ایجازی هستیم که گاه کشف تکه های محذوف را بر عهده تلاش ذهنی خواننده گذاشته است.

شروع داستان از میانه و پرتاب کردن خواننده به درون رخداد نیز که وجهی مدرنیستی است، باعث شکل گیری تعلیق مناسبی شده است، به گونه یی که خواننده کنجکاو است آن را در یک نشست بخواند.

ویژگی زمانی؛ زمان مندی رخدادهای داستان بر اساس زمان تقویمی یا خطی صورت نگرفته است و مانند داستان های مدرن، خواننده مدام شاهد رفت و برگشت های زمانی است. این رفت و برگشت ها گاه با شگرد تقطیع صورت گرفته است و گاه با تداعی معانی. از نمونه های این شگردها صفحه 9 کتاب، هنگامی است که ذهن سروان یکباره از نزد صاحب کافه به صحنه گفت وگوی خود با رئیس اش می رود. یا صفحه 65 و 67 کتاب، ماجرای افتخار. برای برگشت به گذشته ها نویسنده از جمله های ارتباطی دانای کل مانند؛ فکر کرد یا؛ به خاطر آورد، استفاده نکرده است و این برگشت ها یکباره در درون ذهن شخصیت ها صورت گرفته است. نکته بعد این است که رفت و برگشت ها گاه در درون فصل ها صورت گرفته است، مثل فصل 10 و گاه خود فصل ها به ترتیب زمانی قرار نگرفته اند، مانند اینکه فصل دو بعد از فصل 17 رخ داده است، اما در کتاب جایش برعکس است.

از دیگر شاخص های زمان مندی داستان، کند و تند کردن رخدادهای همسو و هماهنگ با ذهن شخصیت هاست. مثلاً صفحه های 78 تا 80 از نظر زمانی وصف چند دقیقه سیلان ذهن خسرو است، اما حرکت زمان نوشتار مانند داستان های روانشناختی کند شده است و سه صفحه را به خود اختصاص داده است و برعکس، ماجرای فرعی فریدون و محبوبش سویدا که گستره چندماهه یی را در بر می گیرد، در چند صفحه محدود آمده است.

راوی؛ راوی داستان دانای کل است و به ما از درون ذهن شخصیت ها خبر می دهد، اما این راوی برخلاف راوی های گذشته، مفسر و شارح نیست که به کمک توصیف یا ایجاد حال و هوا مفاهیمی را به زور به خواننده بقبولاند یا به کمک تفسیر به ذهن خواننده جهت بدهد.

هویت مکانی- زمانی؛ داستان به کمک واژگانی محلی و عناصر جغرافیایی شهرهای جنوبی به مکان داستان تشخص بخشیده است. رود و نخل و باران و... همچنین به کمک شیئی چون کراوات و استفاده از واژه نخست وزیر هویت زمانی داستان یا دوره وقوع رخدادها را معین کرده است.

محور داستان؛ داستان دومحوره است. ماجرای خسرو و ماجرای فریدون. البته محور اصلی رخدادهایی است که خسرو در مرکز آنها قرار دارد. اینکه داستان بلندی دومحوره باشد ایرادی ندارد، به شرط آنکه دو محور در نهایت ارتباطی ساختاری با هم بیابند اما در این داستان، ارتباط این محورها صرفاً معنایی است و مختصات جامعه یی را نشان می دهد که چنین وقایعی در آنها امکان وقوع می یابد. به این ترتیب با حذف ماجرای فریدون، به ماجرای خسرو لطمه یی وارد نمی آید، هرچند در جهت انتقال مفاهیم داستان این کار چندان مطلوب نیست.

محور معنایی؛ امکانات معنایی این داستان را به سه گروه می توان دسته بندی کرد. ابتدا معناهایی که کارکرد مطالعات فرهنگی دارند و با دقت در مکان و زمان رخداد و نحوه تامین معاش یا سایر فعالیت های اجتماعی- اقتصادی افراد به دست می آیند. توجه به ویژگی جغرافیایی جهان داستان نیز که خصلتی اقلیمی دارد در همین گروه قرار دارد.

گروه دوم معناها خصلتی هستی شناختی و روانشناختی دارند و به عنوان نمونه در این گونه مفاهیم متبلور می شوند؛ عشق گم شده، سرگشتگی در عشق (به خصوص درباره فریدون)، ممانعت در تحقق عشق، عشق های بی فرجام، مرگ محتوم، آوارگی و شکست شخصیت ها، مساله دار بودن شخصیت ها و حاشیه یی بودن شان. افراد دردمندی که به سبب آرا و کنش های اجتماعی، جایگاه روشن و تثبیت شده یی در جامعه ندارند و در نهایت سلطه رنج و اندوه.

گروه سوم معناها در حوزه نقد سیاسی قرار می گیرند؛ جامعه یی خفقان زده، قدرتی لجام گسیخته. استبدادی بی مرز که حتی با کوچک ترین حقوق مدنی مردم یعنی مطالعه آزاد نیز کار دارد و به صرف خواندن یک کتاب یا تبادل آزادانه اخبار و آگاهی ها شخص را به مجازات هایی محکوم می کند، در صورتی که از حقوق بیگانگان دفاع می کند و تداوم قدرت خود را در حضور و حمایت آنها می بیند.

تقابل ها؛ تقابل اصلی داستان تقابل قدرت- بی قدرتی است. این تقابل از سوی قدرت، ابدی وانمود می شود، اما از سوی بی قدرت ها امکان جابه جایی آن به وسیله کنش سیاسی- اجتماعی هست و در این جهت فعالیت می کنند. موقعیت خسرو- فریدون و آقای افتخار به سبب دور بودن آنها از قدرت تعریف می شود. تقابل دیگر تقابل عشق کامیاب- عشق ناکامیاب است. که در این گونه جوامع علتی بیرونی دارد و از سازوکارهای درونی عشق پیروی نمی کند. چیستی هر سمت تقابل را ایدئولوژی خواننده تعیین می کند.

در این داستان به سبب حال و هوای ایجاد شده اقتدار، تا حدی تقابل اسطوره یی خیر و شر نیز در آن دیده می شود. شر قدرت حاکم و نماینده اش سروان است و خیر طیف وسیع بی قدرت هاست که نماینده شان خسرو و فریدون است.

پایان بندی داستان؛ این داستان برخلاف داستان های دیگر این گروه که در گذشته، اغلب با باور به صبح روشن و رهایی و پیروزی پایان می یافتند، مانند داستان های دهه های اخیر جهان به شکست و آوارگی و در نهایت اسارت و مرگ منتهی می شود. به عبارت دیگر در گذشته اغلب داستان های این ژانر پایانی مدینه فاضله یی داشتند و امروزه اغلب پایانی آخر زمانی و ناامید به عاقبت انسان دارند

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 547703


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
پست الکترونیکی email: miscityardeshir@yahoo.com

شناسنامه کامل من...
 


} type=text/javascript >

کد نمایش آب و هوا

کد نمایش آب و هوا